صدام زد و گفت بمون واسم
گفت لحظه هامو بساز واسم
دل ساده و بيچاره من کرد باورش
هر چي داشت از دست داد بخاطرش
حالا بعده يه مدت بي خبري و در بدري
وقتي دل من هواي دلشو کرد با دلواپسي
راهي شهر يار شدم خدا ميدونه با چه اميدي
اما وقتي ديدم واسش پيدا شده عشق جديدي
ديگه منو نميخواهد به هر دليلي
با دلي شکسته بار سفر رو بستم
ديگه از شهرشون سير شدم و خيلي خستم
يه دفعه يه عابري که مثل من بود
انگاري دل اونم شکسته تر از من بود
گفت اين شهر يه شاهي داره
اون واسه هر دردي دوايي داره
گفت برو پيش اون رازتو بهش بگو
هر چي درد و دل داري واسش بگو
من با حرف اون عابر راهي قصر پادشاه شدم
ديدم سر در وازه قصر خيلي شلوغه کم مونده بود پشيمون بشم
از کساي که اونجا بودن پرسيد م اسم شاهتون چيه
اين همه شلوغي بخاطر کيه
يکي گفت اسم شاه ما امام رضاست
تنها اسم اون بر هر دردي دواست
يکي گفت بهش ميگن ضامن اهو
اين همه عاشق هست بخاطر او
گفتم اخه من غريبم منو نميشناسه
گفتن خودش غريبه در تورو خوب مي دونه
درد تو دلم تازه شد اشک هام رو گونه هام جاري شد
رفتن جلو ديدم يه زره از دور ديده شد0000
نيت کردمو چسبوندم خودم به زره
در دل هامو گفتم و زدم يه تيکه پارچه سبز گره
بعد اونروز تا حالا از غم هام کم شد
انگاري درد هام يکي يکي واسش چاره پيدا شد
حال ميدونم که که شاه شهر غريب ها
کسي که ميدونه دردمو هست امام رضا
اون که نداره واسش فرقي بين ادم ها
هموني هستکه ضامن اهو ميگن بهش ادم ها
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 14:33 توسط dj tanha
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 16:59 توسط dj tanha
تقدیم به همه عاشقان پرسپولیس مبارکه قهرمانی
استقلالی ها هم قصه نخوورن سال بعد تو بین ۶تا تیم بالای جدول میان

+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 20:42 توسط dj tanha
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 22:35 توسط dj tanha
|


تقدیم به بهترین خواهر های دنیا فریبا و الهه خانووم
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 22:30 توسط dj tanha
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 0:12 توسط dj tanha
|
بچه ها عید مبارک خوش بگذره جای ماروهم خالی کنید
ادامه مطلب هم عکس های قشنگی هست یه سری بزن
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 23:3 توسط dj tanha
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 22:53 توسط dj tanha

ادامه مطلب رو دریاب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 0:6 توسط dj tanha
|
مصاحبه خواندنی مجله اتفاق نو ( شماره 79 ) با مصطفی یگانه و نسبت اون با محسن يگانه

| مصطفي يگانه اضافه کرد که به اشتباه اسم شهرام يوسفي در مورد آلبوم مجسمه از قلم افتاده که اينجا اون رو تصحيح ميکنم . و در قسمت بعدي اسم من و حسين محمد زاده جا به جا شده آهنگ حق اينو نداري براي حسين عزيزه که من با اون خوندم |

+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 20:15 توسط dj tanha
|

از میهمانان عزیز بسیار تشکر میکنم
نزدیک جمعه هست...
شاید بیاید...
بچه ها واسم دعا کنید
تو ادامه مطلب چندتا واپر قشنگ هست یه نگاه بندازی بد نیست
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 0:38 توسط dj tanha
گزارش اختتامیه جشنواره فجر به همراه چند عکس از الناز شاکردوست در این مراسم



بقیه عکس ها تو ادامه مطلب هست

ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 19:45 توسط dj tanha
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 21:20 توسط dj tanha
|
سوء تفاهم:
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شديد، آدرس ايميلتان را بدهيد تا فرمهاي مربوطه رابرای شما بفرستم تا پر کنيد و همينطور تاريخي که بايد کار راشروع کنيد..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي نداريد. و کسي که وجود خارجي ندارد، شغل هم نميتواند داشته باشد.»
مرد در کمال نوميدي آنجا راترک کرد. نميدانست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کند. تصميم گرفت به سوپرمارکتي برود و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخرد. يعد خانه به خانه گشت و گوجهفرنگيها رافروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش را دو برابر کند. اين عمل را سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خانه برگشت. مرد فهميد ميتواند به اين طريق زندگی اش را بگذراند، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر برودو ديرتر برگردد خانه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يک گاري خريد، بعد يک کاميون، و به زودي ناوگان خودش را در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد تبدیل به يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکاشده بود . شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامهربزي کند، و تصميم گرفت بيمهي عمر بگيرد. به يک نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي را انتخاب کرد. وقتي صحبتشان به نتيجه رسيد، نمايندهي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نمايندهي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل نداريد، ولي با اين حال توانستيد يک امپراتوري در شغل خودتان به وجود بياوريد. ميتوانيد فکر کنيد به کجاها ميرسيديد اگر يک ايميل هم داشتيد؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: «آره! احتمالاً ميشدم يک آبدارچي در شرکت مايکروسافت.»
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 22:17 توسط dj tanha
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386 21:46 توسط dj tanha