|
تا کی باید در سرزمین عشاق سربه زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست! تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم؟ .... و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟ + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 20:5 توسط ب |
دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم، شكنجه مي شم از خودم، نمي تونم شكوه كنم. انگاري كوه غصه ها رو سينه ي من اومده، آخ داره باورم مي شه خنده به ما نيومده، خنده به ما نيومده. دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمره كه دربه درم دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كس + نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385 0:13 توسط ب |
|